تبليغاتX
هم قلم
هرچی جمله قشنگ برای شکرخدا دارید بنویسید

من بلد نیستم ولی اون چیزایی که به ذهنم می رسیدو نوشتم

 

خداوندا تو را شکر می کنم که گاهی بیمار می شوم

و این یعنی بقیه وقت ها سالمم

خداوندا تو را شکر می کنم که گاهی تنهای تنها می شوم

و این یعنی بقیه وقت ها پیش کسانی هستم که دوستشان دارم

خداوندا تو را شکر می کنم که گاهی از فرط اشک ریختن برای خواسته هایم خوابم می برد

و این یعنی کسی را دارم که لایق این همه باشد و چیزی را می خواهم که ارزش بالایی دارد

 

خداوندا چقدر می توان تو را شکر کرد اما ما.......

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 18:8  توسط قلب کوچک  | 

سلام رفقا

اومدم یه سری بزنم

اومدم از همه عذرخواهی کنم

اومدم ببینمتون

اومدم بگم همتونو دوست دارم

اومدم بگم حلال کنید

اومدم بگم دعا کنید

اومدم بگم هرچی دلخوری دارید بندازید گردن من

اومدم بگم بخندید

.

.

 

اومدم بگم

برگردید

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 18:2  توسط قلب کوچک  | 

گوشه ای می نشینم و به تو می اندیشم

به تو که هیچگاه تنهایم نمی گذاری

به تو که مرا یاری می کنی آن هنگام که تو را منظور خواسته هایم و دلیل تلاش هایم قرار می دهم

به تو می اندیشم که اشک هایم را مایه آرامشم قرار دادی

تا هرگاه خود را دور از تو حس کردم با پاکی هایشان دیده قلبم را صیقل دهم

به تو که کوچکی هایم را با باور تو بزرگتر می کنم که شاید بتوانم هر روز در مقابلت کوچکتر می شوم

 

خدایا چشمانم را ببخش آن هنگام که برای نگاه کردن، دلیلی جز پاکی دارند

اشک هایم را ببخش آن روز که جز برای عزیزان تو فرود آیند

لب هایم را ببخش آن لحظه که دلیل باز شدنشان غیر رضایت تو باشد

خداوندا مرا ببخش آن هنگام که دلم نیتی جز خشنودی و رضای تو در خود جای می دهد

 

و یاریمان رسان هر روز به تو نزدیکتر باشیم و تو را بنده تر

و یاریمان کن مهربان باشیم و عاشق، و صبورباشیم و خستگی ناپذیر

خداوندا دعا می کنم و از تو می خواهم  آنچه را که برای ما مصلحت است

و آنچه برای دلهایمان مابه آرامش است روزیمان گردانی

و عا می کنم هر دعای زیبایی که از وسعت قلبهایمان فراتر است تو برایمان بخوانی

 

گوشه ای می نشینم و تو را می خوانم

و تو آن مهربانی هستی که قلبم عاجز از درک آسمان رحمت توست  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 18:35  توسط قلب کوچک  | 

 

همه هستی من جز این نیست

من زمینی دارم

گاه گاهی می خوابم روی خاکش تنها

روی شن های حیایِ نگهش، نام باران جاریست

پهنه قلب دلش خواهری همچو بهشت

در بر گوشه تنهایی او، یک مسافر که رفیق است، رفیق

هدیه این همه زجرش به سفر، یک ستاره ست به اوج شب سخت

و خدایی که زمین بنده اوست و نگاهش زیباست

و من از کوچکی دیده دل می خوانم

که در این گوشه غم می مانم

شاید او آید و دیگر به بَرَش بنشینم

و در این کوچکی قلب خودم غمگینم

و در این کوچکی قلب خودم غمگینم...

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 8:19  توسط قلب کوچک  | 

خیلی بی معرفتید

دیگه برای کسی مهم نیست؟

فکر کنم بهتره من برم تا خیال همه راحت بشه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 16:43  توسط قلب کوچک  | 

کنار کوچه نشسته بود

روی پله خانه همسایه

سرش را روی زانوانش می گذاشت

و به زمین خیره می شد

و برای زمین درد دل می کرد

و زمین ساکت می ماند و آرام و تنها به حرف هایش گوش می داد

و زمین لبخند می زد و به او آرامش می داد

و او دیگر احساس تنهایی نمی کرد

و با خود می گفت:

اگر هیچ کس هم نباشد زمین که هست (و اگر زمین هم نباشد خدا که هست)

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 15:55  توسط قلب کوچک  | 

این شعررو تاحالا چند باری گذاشتم

اما این بار مستقیما تقدیمش می کنم به بهترین رفیقم

به مسافر شبهای من

 

رفيق من سنگ صبور غمهام               به ديدنم بيا كه خيلي تنهام

هيچكي نمي فهمه چه حالي دارم      چه دنياي رو به زوالي دارم

مجنونم و دل زده از ليليا                    خيلي دلم گرفته از خيليا

نمونده از جوونيام نشوني                  پير شدم، پير تو اي جووني

 

تنهاي بي سنگ صبور                      خونهء سرد و سوت و كور

توي شبات ستاره نيست                  موندي و راه چاره نيست

 

اگر بیای همونجوری که بودی             کم میارن حسودا از حسودی

صدای سازم همه جا پر شده             هرکی شنیده از خودش بی خوده

اما خودم پر شدم از گلايه                  هيچي ازم نمونده جز يه سايه

سايه اي كه خالي از عشق و اميد      هميشه محتاج به نور خورشيد    

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 19:9  توسط قلب کوچک  | 

به نام تنها خدای مهربان خودم...

برای شروعی دوباره و برای بودن سلام می کنم به هر آنچه خوب است و نیکوست تا بمانیم و بمانیم و بمانیم.... دنیای آدم ها روزهایی دارد که اگر نبودند زشتی ها زیباترین دنیاها بود و لی اشکالی ندارد باید زشتی ها باشند تا بدانیم که خوبی چیست.... شعاری شد نه؟؟

دنیای ما آدم ها چه زیبا و چه زشت هر چه هست باید باشد تا به وجود خالق مهربان پی ببریم... خدایی داریم بس خوب.. صباحی پیش در دلهره بودم و امروز به انتظار حرمش.... صبحی پیش گریه امانم رابریده بود و امروز در انتظار اشک شوق وصال حرمش.... صباحی پیش چشمان نگرانش روزها را برایم می بست و امروز چشمان راحتش هیچ شبی را یلدا نمی گذارد باشد.... و امروز اینگونه ام برای بودن و برای هرچه خوبی است..... ( مسافر شب)

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 12:42  توسط ستاره  | 

السلام علیک ایتها الصدیقه الشهیده

سلام بر تو ای خدا را دوست دارت

سلام بر تو ای یاس محمد

سلام بر تو ای اشک روان علی

سلام بر تو ای اسوه زینب

سلام بر تو ای ریشه مهربانی های حسن

سلام بر تو ای مادر حسین

و سلام

و سلام

و سلام بر تو ای کسی که عباس را فرزند خویش خواندی

سلام بر تو ای کسی که نمی دانم به کدام نام بخوانمت

و به کدام صفت توصیفت کنم

سلام بر تو ای اشک ها و زاری ها پیش رویت  شرمسار

سلام بر تو ای رنج و سختی پیش پایت بر خاک سجده

سلام بر تو

سلام بر مدینه

سلام بر شهر غم، شهر اندوه، شهر حزن

شهری که غربتش حتی در بهترین روزها قلب را آکنده از خود می سازد

سلام بر تو ای شهر پیامبر

سلام بر تو ای شهر کودکی فرزندان زهرا

 

برخیز و جواب علی و کودکانش را فریاد بزن.

برخیز مدینه، برخیز که می پرسند: 

چرا چادر خاکی اش را روی صورتش کشیده است؟

مگر مادر را چه شده است؟

چرا اشک در چشمان مادر خشک شده است؟

چرا نفس های مادر باز نمی گردند؟

چرا تن مادر می لرزد؟

چرا مادر هیچ نمی گوید؟

مادر؟

مادر؟

مادر؟

.

.

.

مادرم نفس بکش، نفس بکش،نفس بکش؟.

مرا نگاه کن؟

آغوشت را برایم باز نمی کنی؟

مرا نگاه نمی کنی؟

دستم را نمی گیری؟

مرا نمی بوسی؟

مادر چرا نشسته ای؟

مادر؟

مادر؟

مادر؟

.

.

.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 6:58  توسط قلب کوچک  | 

 


By the time the Lord made mothers, he was into his sixth day of

working overtime.


An Angel appeared and said "Why are you spending so much time

on this one"?


   
She has to be completely washable, but not plastic, have 200

have a lap that can hold three children at one time , have a kiss that

can cure anything from a scraped knee to a broken heart, and do

these things only with two  hands."


 the angel was impressed" just two hands..impossible""

"And that's just on the standard model?" the Angel asked.

"This is too much work for one day. Wait until tomorrow to finish."


"But I can't!" The Lord protested, "I am so close to finishing this

 

creation that is so close to my own heart. She already heals herself

 

when she's sick AND she can work 18 hours a day


 
The Angel moved closer and touched the woman, "But you have

 

made her so soft, Lord."


"She is soft," the Lord agreed, "but I have also made her tough. You

 

 have no idea what she can endure or accomplish."


 "Will she be able to think?", asked the Angel.


The Lord replied, "Not only will she be able to think, she will be

able to reason, and negotiate."


The Angel then noticed something and reached out and touched the

woman's cheek. "Oops, it looks like you have a leak with this model.

I told you that you were trying to put too much into this one."


"That's not a leak." The Lord objected. "That's a tear!"


"What's the tear for?" the Angel asked.


The Lord said, "The tear is her way of expressing her joy, her sorrow,

 

 her disappointment, her pain, her loneliness, her grief, and her

 

pride."


The Angel was impressed. "You are a genius, Lord. You thought of

 

everything; for mothers are truly amazing!"

but there is only one thing wrong with her

she forgets what she is worth...

وقتي خدا مادران را مي آفريد در روز ششم تا ديروقت كار مي كرد

.
فرشته‌اي اومد و پرسيد: چرا اينقدر روي اين يكي وقت مي گذاري؟


و خدا پاسخ داد

 :
مي دوني چه خصوصياتي در نظر گرفتم تا درستش كنم ؟

بايد قابل شستشو باشه ولي پلاستيكي نباشه. بيش از 200 قسمت

 قابل حركت داشته باشه كه قابل تعويض باشند. و بايد بتونه از همه

جور غذا استفاده كنه. .بايد بتونه هم زمان سه تا بچه رو در آغوش

 بگيره . با يه بوسه  كه از زانوي زخمي تا قلب شكسته رو شفا بده. و

همه اينها رو بايد فقط با دو تا دست انجام بده.

 فرشته تحت تأثير قرار گرفته بود .


فقط دو تا دست غير ممكنه . مطمئني اين يك مدل درست و

 استاندارده ؟


اين همه كار براي امروز زياده بقيه‌اش رو بگذار براي فردا و تكميلش

كن

نمي تونم ديگه آخراي كارمه. چيزي نمونده كه موجودي را كه محبوب

قلبم هست رو كامل كنم.


وقتي بيمار مي شه خودش، خودش رو معالجه مي كنه و مي تونه

 18 ساعت در روز كاركنه .

   فرشته نزديكتر اومد و زن رو لمس كرد:


اين كه خيلي لطيفه!!


بله لطيفه. ولي خيلي قوي درستش كردم . نمي توني تصور كني چه

 چيزهايي رو مي تونه تحمل كنه و بر چه مشكلاتي پيروز بشه.

فرشته پرسيد : مي تونه فكر كنه ؟

 
خدا پاسخ داد : نه تنها فكر مي كنه مي تونه استدلال و بحث و گفتگو

 كنه .

فرشته گونه زن رو لمس كرد: ”خدا فكر كنم بار مسئوليت زيادي بهش

دادي ! سوراخ شده و داره چكه مي كنه !”

خدا اشتباه فرشته رو تصحيح كرد : چكه نمي كنه - اين اشكه .


فرشته پرسيد :به چه دردي مي خوره ؟


اشكها روش او هستند تا غمهاش، ترديدهاش، عشقش ، تنهائيش،

 رنجش و غرورش را بيان كنه .


فرشته هيجان زده گفت :خداوندا تو نابغه اي فکر تمام چيز هاي خارق

 العاده رو براي ساختن مادرها کرده اي ..

 فقط يك چيزش خوب نيست.


خودش فراموش مي كنه كه چقدر با ارزشه .

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 16:4  توسط   |